مرتضى مطهرى

229

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

سلبى ) و محمولى را براى موضوعى - كه قطعا در خارج وجود ندارد - به نحو قضيهء موجبه ثابت مىكند ، به كمك قاعدهء فرعيه نتيجه مىگيريم : پس آن موضوع در موطنى ديگر غير از خارج وجود دارد و آن موطن ديگر همان ذهن است . حاجى در اينجا دو مثال ذكر مىكند كه اين مثالها ممكن است با يكديگر فرق داشته باشند ؛ يعنى ممكن است يكى از اين دو مثال به نحوى قابل خدشه باشد و ديگرى نباشد . مثال اول مثال اول حاجى اين است كه مىگويد آيا درست است كه ما بگوييم : « دريايى از زيبق « 1 » ، بارد بالطبع است » و يا بگوييم : « كوهى از طلا درخشان است » ؟ ما مىدانيم در خارج درياى زيبق وجود ندارد ، كوه طلا هم وجود ندارد ، ولى آيا اين مطلب درست است كه كوه طلا درخشان است و يا درياى زيبق بالطبع بارد است ؟ اين صادق است يا صادق نيست ؟ اگر بگوييم كاذب است پس معنايش اين است كه كوه طلا درخشان نيست ، درياى زيبق هم بارد بالطبع نيست ، در صورتى كه عقل فرق نمىگذارد ميان دريايى از زيبق يا گرمى از زيبق . درياى زيبق همان حكم يك گرم زيبق را دارد . زيبق اعمّ از اينكه به صورت يك دريا باشد يا به صورت يك گرم باشد حكمش اين است . پس درياى زيبق هم قطعا بارد بالطبع است ، ولى درياى زيبق كه در خارج وجود ندارد ، پس قضيهء ما قضيهء خارجيه نيست يعنى حكم نرفته است روى خارج كه آنچه كه در خارج وجود دارد و درياى زيبق هست بارد بالطبع است ؛ نه ، اصلا معناى قضيه اين نيست ؛ و همچنين معناى قضيه اين نيست كه اگر چيزى وجود پيدا كند كه آن چيز درياى زيبق باشد بارد بالطبع است ؛ يعنى قضيهء ما قضيهء شرطيه هم نيست كه بگوييم درياى زيبق اگر وجود پيدا كند و به شرط اينكه وجود پيدا كند بارد بالطبع است كه حكم مال شىء مىشود ولى مشروط به وجودش « 2 » . بلكه قضيهء ما اصطلاحا « قضيهء حقيقيه » است . پس ثبوت برودت بالطبع

--> ( 1 ) . [ به معنى جيوه ] . ( 2 ) . - در منطق جديد همين را مىگويند .